دلم میخواهد بچه شوم...
· 27 اسفند · خواندن 1 دقیقه دلم میخواهد دوباره بچه شوم.
مهمان هر که بود، با خیال راحت روی فرشهای قرمز قدیمی دراز بکشم.
هر وقت غمگین شدم، گریه کنم و هر وقت خوشحال بودم، بلند بخندم.
دلم میخواهد موقع ترس به پدرم پناه ببرم و هر وقت کسی اذیتم کرد، مادرم را خبر کنم.
در کوچههای محله، با برادرم و دوستانش فوتبال بازی کنم و با دخترها خالهبازی.
دلم میخواهد با هر که میخواهم قهر کنم و بعد دوباره با یک عذرخواهی، آشتی کنم.
دلم میخواهد نگرانیهایم در تمام شدن خوراکیها و سرزنشهای بزرگترها خلاصه شود.
دلم میخواهد دوباره بچه شوم ولی این بار، دیگر بزرگ نشوم.
🖋️هوشیرا