خط خطی
· 24 اسفند · خواندن 1 دقیقه عجیب بهم ریختهام.
مانند نقاشیهای دوران کودکی که بیهدف روی کاغذ سفید خط خطی میکردم. گاهی به دفتر و کاغذ رضایت نمیدادم و قلمم، راه خود را به دیوارهای خانه باز میکرد. سرزنش میشدم ولی باز هم کار خودم را میکردم.
شاید الان هم یک کودک سرکش درون ذهنم نقاشی میکشد و با مداد رنگیهایش، خط خطی میکند.
ولی نه...
خط خطیها همه سیاهاند.
انگار کار کودک سرکش نیست...
کار مرد خسته است که فقط با بیحوصلگی در دیوار ذهنم خط و نشان میکشد.
ای کاش میشد به او بگویم بس کند، ولی نمیشود.
تنها دلخوشیاش، خط خطی ذهن من است. همانطور که تنها دلخوشیام، فکر و خیال کردن است.
🖋️هوشیرا