زیر نور چراغ | دیالوگ، شعر، برشی از کتاب و...

زیر نور چراغ | دیالوگ، شعر، برشی از کتاب و...

در زیر نور چراغ، داستان‌های زیادی جان می‌گیرند و متولد می‌شوند... داستانک‌ها و شعرهای کوتاه و دیالوگ‌هایی که یا خودم می‌نویسم یا خوشم میاد.

قدر خود را بدانید

قدر خود را بدانید

Hoshira Hoshira Hoshira · 24 فروردین ·

«قدر خودتان را بدانید. عباراتی همچون "مردها گریه نمی‌کنند!" یا "زنان نمی‌توانند پول درآورند!" عقاید محدود کننده‌ای هستند که نمی‌توان با آن‌ها زندگی کرد.»

🖋️«شفای زندگی» اثر «لوییز هی»

صبح‌های تکراری

صبح‌های تکراری

Hoshira Hoshira Hoshira · 10 فروردین ·

بعضی از صبح‌ها جوری از خواب بیدار می‌شیم که دقیقا یه حسی بهمون می‌گه امروز قراره یکی از اون روزهای سخت و تکراری باشه. یکی از اون روزهایی که از قبل می‌دونیم قراره به سختی تحملش کنیم ولی براساس یه قانون ننوشته از  تخت بیرون می‌آییم و همون کارهایی رو می‌کنیم که ازمون انتظار می‌رود. 

🖋️«به من بگو لیلی» اثر «مهسا زهیری»

پ.ن: صبح بخیر💙

دوست خطرناک

دوست خطرناک

Hoshira Hoshira Hoshira · 8 فروردین ·

کسانی که ما را دوست‌ دارند، از آن‌ها که از ما نفرت دارند، خطرناک‌ترند! زیرا انسان قادر نیست در مقابل آن‌ها از خود مقاومتی نشان دهد. هیچکس نمی‌تواند به اندازه یک دوست، انسان را به انجام کاری وادار کند که درست بر خلاف میل اوست.

🖋️«دیوانه‌وار» اثر «کریستین بوبن»

درس کائنات

درس کائنات

Hoshira Hoshira Hoshira · 25 اسفند ·

«هیچ‌وقت نمی‌شنوید که ورزشکاری در حادثه‌ای فجیع حس بویایی‌اش را از دست بدهد. اگر کائنات تصمیم بگیرد درسی دردناک به ما انسان‌ها بدهد، که البته این درس هم به هیچ درد زندگی آینده‌مان نخورد، مثل روز روشن است که ورزشکار باید پایش را از دست بدهد، فیلسوف عقلش، نقاش چشمش، آهنگساز گوشش و آشپز زبانش.

درس من؟ من آزادی‌ام را از دست دادم و اسیر زندانی عجیب شدم...»

🖋️برشی از کتاب «جزء از کُل» اثر «استیو تولتز» (ترجمه پیمان خاکسار)