جرمت چی بود؟ #۱
· 26 اسفند · - جرمت چی بود؟
+ هیچی. فقط زیادی میفهمیدم ولی اونا نمیفهمیدن.
🖋️هوشیرا
· 26 اسفند · - جرمت چی بود؟
+ هیچی. فقط زیادی میفهمیدم ولی اونا نمیفهمیدن.
🖋️هوشیرا
· 25 اسفند · «هیچوقت نمیشنوید که ورزشکاری در حادثهای فجیع حس بویاییاش را از دست بدهد. اگر کائنات تصمیم بگیرد درسی دردناک به ما انسانها بدهد، که البته این درس هم به هیچ درد زندگی آیندهمان نخورد، مثل روز روشن است که ورزشکار باید پایش را از دست بدهد، فیلسوف عقلش، نقاش چشمش، آهنگساز گوشش و آشپز زبانش.
درس من؟ من آزادیام را از دست دادم و اسیر زندانی عجیب شدم...»
🖋️برشی از کتاب «جزء از کُل» اثر «استیو تولتز» (ترجمه پیمان خاکسار)
· 25 اسفند · پروانه در طواف شمع سوخت
عاشق چَشم به راه یار دوخت
پروانه دِگر سمت شمع نرفت
عاشق اما چیزی نیاموخت
🖋️ هوشیرا
· 24 اسفند · عجیب بهم ریختهام.
مانند نقاشیهای دوران کودکی که بیهدف روی کاغذ سفید خط خطی میکردم. گاهی به دفتر و کاغذ رضایت نمیدادم و قلمم، راه خود را به دیوارهای خانه باز میکرد. سرزنش میشدم ولی باز هم کار خودم را میکردم.
شاید الان هم یک کودک سرکش درون ذهنم نقاشی میکشد و با مداد رنگیهایش، خط خطی میکند.
ولی نه...
خط خطیها همه سیاهاند.
انگار کار کودک سرکش نیست...
کار مرد خسته است که فقط با بیحوصلگی در دیوار ذهنم خط و نشان میکشد.
ای کاش میشد به او بگویم بس کند، ولی نمیشود.
تنها دلخوشیاش، خط خطی ذهن من است. همانطور که تنها دلخوشیام، فکر و خیال کردن است.
🖋️هوشیرا