یادش رفت نفس بکشد...
· 31 فروردین · اولین باری که با مفهوم «مرگ» مواجه شدم، زمان فوت مادربزرگ پدرم بود. زمانی که فهمیدم دیگر خبری از ماچهای آبدار و بوی سیگار ناخوشایندش، نیست. زمانی که فهمیدم حتی آن بوی سیگار هم به وقت دلتنگی، خوشبو میشود.
از پدرم علت مرگش را پرسیدم و او در جواب گفت: «یادش رفت نفس بکشد.» و من کودکانه باور کردم.
از آن موقع زیاد دیدم که مردم «یادشان میرود نفس بکشند» و امشب، پروانهی دیگری پر کشید و نفس کشیدن را از یاد برد.
پروانهای آنقدر بامحبت که من در برابر ابراز احساسات بیانتهایش، عاجز بودم.
مادری که بعد از بال گرفتن دخترش در رخت عروسی، چشم بست و رفت.
چه شبی شد امشب. دلم خواب میخواست ولی حالا، بیدار بیدارم.
🖋️هوشیرا