🌌 زیر نور چراغ 🌌 | 🌌 Under the Light 🌌

🌌 زیر نور چراغ 🌌 | 🌌 Under the Light 🌌

در زیر نور چراغ، داستان‌های زیادی جان می‌گیرند و متولد می‌شوند...

یادش رفت نفس بکشد...

یادش رفت نفس بکشد...

Hoshira Hoshira Hoshira · 31 فروردین ·

اولین باری که با مفهوم «مرگ» مواجه شدم، زمان فوت مادربزرگ پدرم بود. زمانی که فهمیدم دیگر خبری از ماچ‌های آبدار و بوی سیگار ناخوشایندش، نیست. زمانی که فهمیدم حتی آن بوی سیگار هم به وقت دلتنگی، خوشبو می‌شود.

از پدرم علت مرگش را پرسیدم و او در جواب گفت: «یادش رفت نفس بکشد.» و من کودکانه باور کردم.

از آن موقع زیاد دیدم که مردم «یادشان می‌رود نفس بکشند» و امشب، پروانه‌ی دیگری پر کشید و نفس کشیدن را از یاد برد.

پروانه‌ای آنقدر بامحبت که من در برابر ابراز احساسات بی‌انتهایش، عاجز بودم. 

مادری که بعد از بال گرفتن دخترش در رخت عروسی، چشم بست و رفت.

چه شبی شد امشب. دلم خواب می‌خواست ولی حالا، بیدار بیدارم.

🖋️هوشیرا

جهنم خاکستری

جهنم خاکستری

Hoshira Hoshira Hoshira · 10 فروردین ·

جهنم را بسیار تشبیه کرده‌اند. یکی آن را سرزمینی غرق آتش می‌داند و یکی غاری پر از پوچی و تاریکی. یکی جهنم را زندگی بی‌یار می‌داند و دیگری آن را قفس می‌داند.
امروز اما بار دیگر به من یادآوری شد که جهنم را جهان بی‌کودک می‌دانم. جهنمی که بدون کودکی که با قلم خنده‌اش رنگش کند، خاکستری است.
🖋️هوشیرا

ترس از علایق

ترس از علایق

Hoshira Hoshira Hoshira · 2 فروردین ·

از خودم بدم می‌آید که از علایقم می‌ترسم.

عاشق اسب سواری‌ام، ولی از افتادن می‌ترسم.

عاشق نقاشی‌ام، ولی از نتیجه‌ی ترسیم‌هایم می‌ترسم.

عاشق آدم‌هام، ولی از وابستگی و اعتماد به آن‌ها می‌ترسم.

🖋️هوشیرا

رفتگر یعنی بهار

رفتگر یعنی بهار

Hoshira Hoshira Hoshira · 1 فروردین ·

یک زمانی به شدت دلم می‌خواست رفتگر شوم. شاید دلیلش احترام زیادی بود که پدر و مادرم نسبت به رفتگرهای محله نشان می‌دادند. اگر زمستان بود، چای گرم دم می‌کرد و با کمی نقل و قند برای رفتگرها می‌برد. اگر تابستان بود، کمی شربت آلبالوی خنک آماده می‌کرد و به ما می‌داد تا برایشان ببریم.

پدرم همیشه می‌گفت همان اندک تمیزی شهر را مدیون تلاش شبانه‌روزی همین افرادیم. رفتگرها درست مانند بهار، جان تازه‌ای به شهر می‌بخشند.

من هم که عاشق بهار و عید نوروز بودم، ناخودآگاه شغل رویایی‌ام شده بود رفتگری.

چون در فرهنگ لغت من، «رفتگر یعنی بهار».

🖋️هوشیرا

غریبه

غریبه

Hoshira Hoshira Hoshira · 1 فروردین ·

امشب  یکی را اشتباه گرفته و عید را تبریک گفتیم. نزدیک که شدیم تازه متوجه اشتباه‌مان شدیم. ولی او به رویمان نیاورد و فقط با یک لبخند، عید را تبریک گفت. حس عجیبی داشت. انگار بی هیچ قید و شرطی فقط یک گوشه از شادی را به اشتراک گذاشتیم.

🖋️هوشیرا

دلم می‌خواهد بچه شوم...

دلم می‌خواهد دوباره بچه شوم. 

مهمان هر که بود، با خیال راحت روی فرش‌های قرمز قدیمی دراز بکشم. 

هر وقت غمگین شدم، گریه کنم و هر وقت خوشحال بودم، بلند بخندم.

دلم می‌خواهد موقع ترس به پدرم پناه ببرم و هر وقت کسی اذیتم کرد، مادرم را خبر کنم.

در کوچه‌های محله، با برادرم و دوستانش فوتبال بازی کنم و با دخترها خاله‌بازی.

دلم می‌خواهد با هر که می‌خواهم قهر کنم و بعد دوباره با یک عذرخواهی، آشتی کنم.

دلم می‌خواهد نگرانی‌هایم در تمام شدن خوراکی‌ها و سرزنش‌های بزرگترها خلاصه شود.

دلم می‌خواهد دوباره بچه شوم ولی این بار، دیگر بزرگ نشوم.

🖋️هوشیرا

آتش پاک

آتش پاک

Hoshira Hoshira Hoshira · 26 اسفند ·

امروز تمام نگرانی‌هایم را نوشته و آتش زدم. دورش دویدم، از رویش پریدم و در سکوت بیابان، به تماشایش نشستم. شاید فقط معنای استعاری داشت، اما عجیب دلم را خنک کرد.

🖋️هوشیرا

چهارشنبه سوری امنی داشته باشین💙

امید زیر سنگ

امید زیر سنگ

Hoshira Hoshira Hoshira · 26 اسفند ·

وقتی می‌بینم که گل‌ها و گیاهان در شکاف سنگ‌فرش خیابان‌ها سبز می‌شوند، خوشحال می‌شوم.

انگار «امید» از زیر سنگ هم شده راهش را به سویم باز می‌کند.

امیدی که مرگ‌آورترین سم است و هم پادزهر خیلی از سم‌ها.

🖋️هوشیرا

خط خطی

خط خطی

Hoshira Hoshira Hoshira · 24 اسفند ·

عجیب بهم ریخته‌ام.

مانند نقاشی‌های دوران کودکی که بی‌هدف روی کاغذ سفید خط خطی می‌کردم. گاهی به دفتر و کاغذ رضایت نمی‌دادم و قلمم، راه خود را به دیوارهای خانه باز می‌کرد. سرزنش می‌شدم ولی باز هم کار خودم را می‌کردم.

شاید الان هم یک کودک سرکش درون ذهنم نقاشی می‌کشد و با مداد رنگی‌هایش، خط خطی می‌کند.

ولی نه...

خط خطی‌ها همه سیاه‌اند.

انگار کار کودک سرکش نیست...

کار مرد خسته است که فقط با بی‌حوصلگی در دیوار ذهنم خط و نشان می‌کشد.

ای کاش می‌شد به او بگویم بس کند، ولی نمی‌شود.

تنها دلخوشی‌اش، خط خطی ذهن من است. همانطور که تنها دلخوشی‌ام، فکر و خیال کردن است.

🖋️هوشیرا