زیر نور چراغ | دیالوگ، شعر، برشی از کتاب و...

زیر نور چراغ | دیالوگ، شعر، برشی از کتاب و...

در زیر نور چراغ، داستان‌های زیادی جان می‌گیرند و متولد می‌شوند... داستانک‌ها و شعرهای کوتاه و دیالوگ‌هایی که یا خودم می‌نویسم یا خوشم میاد.

دلم می‌خواهد بچه شوم...

دلم می‌خواهد دوباره بچه شوم. 

مهمان هر که بود، با خیال راحت روی فرش‌های قرمز قدیمی دراز بکشم. 

هر وقت غمگین شدم، گریه کنم و هر وقت خوشحال بودم، بلند بخندم.

دلم می‌خواهد موقع ترس به پدرم پناه ببرم و هر وقت کسی اذیتم کرد، مادرم را خبر کنم.

در کوچه‌های محله، با برادرم و دوستانش فوتبال بازی کنم و با دخترها خاله‌بازی.

دلم می‌خواهد با هر که می‌خواهم قهر کنم و بعد دوباره با یک عذرخواهی، آشتی کنم.

دلم می‌خواهد نگرانی‌هایم در تمام شدن خوراکی‌ها و سرزنش‌های بزرگترها خلاصه شود.

دلم می‌خواهد دوباره بچه شوم ولی این بار، دیگر بزرگ نشوم.

🖋️هوشیرا

آتش پاک

آتش پاک

Hoshira Hoshira Hoshira · 26 اسفند ·

امروز تمام نگرانی‌هایم را نوشته و آتش زدم. دورش دویدم، از رویش پریدم و در سکوت بیابان، به تماشایش نشستم. شاید فقط معنای استعاری داشت، اما عجیب دلم را خنک کرد.

🖋️هوشیرا

چهارشنبه سوری امنی داشته باشین💙