بهار ای آغازگر زیبایی
· 29 اسفند · بهار ای آغازگر زیبایی
ای سرچشمه غنچههای رویایی
ای بازآفرین آن حال اهورایی
کاش این بار که روز نو آیی
کمی گل خنده، آرامش و نور
کمی نقش صلح و شادی آرایی
🖋️هوشیرا
سال نو مبارک💙🌻
انسان بودن
· 28 اسفند · اوضاع جوری شده که باید به مردم بابت انسان بودن و انسان ماندن، جایزه داد.
🖋️هوشیرا
حس میکنم...
· 27 اسفند · حس میکنم... نه. راستش دیگر چیزی حس نمیکنم. برای «حس کردن» زیادی شکستهام.
🖋️هوشیرا
رفتنی و ماندنی
· 27 اسفند · وقتی مُردم نگویید رفتنی بود. فقط بگویید «ماندنی» نبود...
🖋️هوشیرا
زمستان تمام شد...
· 27 اسفند · قول داده بودی تا دنیا دنیاست، دستانم را گرم کنی. زمستان تمام شد و دستانم هنوز یخ زدهاند. کی برمیگردی؟
اصلاً.... برمیگردی؟
🖋️هوشیرا
دلم میخواهد بچه شوم...
· 27 اسفند · دلم میخواهد دوباره بچه شوم.
مهمان هر که بود، با خیال راحت روی فرشهای قرمز قدیمی دراز بکشم.
هر وقت غمگین شدم، گریه کنم و هر وقت خوشحال بودم، بلند بخندم.
دلم میخواهد موقع ترس به پدرم پناه ببرم و هر وقت کسی اذیتم کرد، مادرم را خبر کنم.
در کوچههای محله، با برادرم و دوستانش فوتبال بازی کنم و با دخترها خالهبازی.
دلم میخواهد با هر که میخواهم قهر کنم و بعد دوباره با یک عذرخواهی، آشتی کنم.
دلم میخواهد نگرانیهایم در تمام شدن خوراکیها و سرزنشهای بزرگترها خلاصه شود.
دلم میخواهد دوباره بچه شوم ولی این بار، دیگر بزرگ نشوم.
🖋️هوشیرا