زیر نور چراغ | دیالوگ، شعر، برشی از کتاب و...

زیر نور چراغ | دیالوگ، شعر، برشی از کتاب و...

در زیر نور چراغ، داستان‌های زیادی جان می‌گیرند و متولد می‌شوند... داستانک‌ها و شعرهای کوتاه و دیالوگ‌هایی که یا خودم می‌نویسم یا خوشم میاد.

دستم را بگیر #۱

دستم را بگیر #۱

Hoshira Hoshira Hoshira · 10 فروردین ·

- دستم را بگیر، می‌خواهم بانوی عمارتت باشم.
+ عمارتی نیست، چهار دیواری من اجاره‌ای است.
- کنارت هر خرابه‌ای قصر سلیمان است.
+ خوراکم نان و پنیر است.
- نان خشک و آب، آدم نمی‌کشد.
هر چه گفت، بهانه‌ای شنید. خسته و آه کشان، دستش را عقب کشید.
+ خیلی زود میدان نبرد زندگی مشترک را ترک کردی.
- من آماده بودم برایت و با تو، با دنیا بجنگم؛ ولی تو حتی نمی‌خواهی برای «خودت» بجنگی. خودت بگو، من میدان را زود خالی کردم، یا تو؟

🖋️هوشیرا

جهنم خاکستری

جهنم خاکستری

Hoshira Hoshira Hoshira · 10 فروردین ·

جهنم را بسیار تشبیه کرده‌اند. یکی آن را سرزمینی غرق آتش می‌داند و یکی غاری پر از پوچی و تاریکی. یکی جهنم را زندگی بی‌یار می‌داند و دیگری آن را قفس می‌داند.
امروز اما بار دیگر به من یادآوری شد که جهنم را جهان بی‌کودک می‌دانم. جهنمی که بدون کودکی که با قلم خنده‌اش رنگش کند، خاکستری است.
🖋️هوشیرا

فیلم دیدن

فیلم دیدن

Hoshira Hoshira Hoshira · 5 فروردین ·

فیلم دیدن عجیب است. می‌خواهی با تماشای فیلم لحظه‌ای از دنیای واقعی دور شوی، ولی در لحظه به لحظه‌اش دنبال اثری از واقعیت می‌گردی. آخر هم اگر انتظاراتت را برآورده نکرد، می‌گویی: «خیلی دور از ذهن بود. چه فیلم مزخرفی.»

🖋️هوشیرا

ترس از علایق

ترس از علایق

Hoshira Hoshira Hoshira · 2 فروردین ·

از خودم بدم می‌آید که از علایقم می‌ترسم.

عاشق اسب سواری‌ام، ولی از افتادن می‌ترسم.

عاشق نقاشی‌ام، ولی از نتیجه‌ی ترسیم‌هایم می‌ترسم.

عاشق آدم‌هام، ولی از وابستگی و اعتماد به آن‌ها می‌ترسم.

🖋️هوشیرا

رفتگر یعنی بهار

رفتگر یعنی بهار

Hoshira Hoshira Hoshira · 1 فروردین ·

یک زمانی به شدت دلم می‌خواست رفتگر شوم. شاید دلیلش احترام زیادی بود که پدر و مادرم نسبت به رفتگرهای محله نشان می‌دادند. اگر زمستان بود، چای گرم دم می‌کرد و با کمی نقل و قند برای رفتگرها می‌برد. اگر تابستان بود، کمی شربت آلبالوی خنک آماده می‌کرد و به ما می‌داد تا برایشان ببریم.

پدرم همیشه می‌گفت همان اندک تمیزی شهر را مدیون تلاش شبانه‌روزی همین افرادیم. رفتگرها درست مانند بهار، جان تازه‌ای به شهر می‌بخشند.

من هم که عاشق بهار و عید نوروز بودم، ناخودآگاه شغل رویایی‌ام شده بود رفتگری.

چون در فرهنگ لغت من، «رفتگر یعنی بهار».

🖋️هوشیرا

غریبه

غریبه

Hoshira Hoshira Hoshira · 1 فروردین ·

امشب  یکی را اشتباه گرفته و عید را تبریک گفتیم. نزدیک که شدیم تازه متوجه اشتباه‌مان شدیم. ولی او به رویمان نیاورد و فقط با یک لبخند، عید را تبریک گفت. حس عجیبی داشت. انگار بی هیچ قید و شرطی فقط یک گوشه از شادی را به اشتراک گذاشتیم.

🖋️هوشیرا

یک دعا

یک دعا

Hoshira Hoshira Hoshira · 29 اسفند ·

گفتم: «عید آمده. برایم دعا نمی‌کنی؟»

گفت: «می‌خواهم که دیگر نخواهی.»

پرسیدم: «یعنی چه؟»

جواب داد: «یعنی می‌خواهم به هر چه می‌خواهی برسی، آنقدر که دیگر آرزوهایت ته بکشد.»

🖋️هوشیرا

با آرزوی بهترین‌ها برای همتون🌻💙