زیر نور چراغ | دیالوگ، شعر، برشی از کتاب و...

زیر نور چراغ | دیالوگ، شعر، برشی از کتاب و...

در زیر نور چراغ، داستان‌های زیادی جان می‌گیرند و متولد می‌شوند... داستانک‌ها و شعرهای کوتاه و دیالوگ‌هایی که یا خودم می‌نویسم یا خوشم میاد.

مرد نابینا و چراغ

مرد نابینا و چراغ

Hoshira Hoshira Hoshira · 28 خرداد ·

نابینایی در شب، چراغ به دست و سبو بر دوش، بر راهی می‌رفت. یکی او را گفت: تو که چیزی نمی‌بینی چراغ به چه کارت آید؟ گفت: چراغ از بهر کوردلان تاریک اندیش است تا به من تنه نزنند و سبوی مرا نشکنند.

🖋️«بهارستان» اثر «جامی»

دستم را بگیر #۲

دستم را بگیر #۲

Hoshira Hoshira Hoshira · 10 فروردین ·

- دستم را بگیر، می‌خواهم بانوی عمارتم شوی.
+ عمارتی نیست، چهار دیواری تو اجاره‌ای است.
- کنارت هر خرابه‌ای قصر سلیمان است.
+ خوراکت نان و پنیر است.
- شده از خوراک خود می‌زنم تا برایت از شیر مرغ تا جان آدمیزاد را فراهم کنم. تو فقط دستم را بگیر.
هر چه گفت، بهانه‌ای شنید. خسته و آه کشان، دستش را عقب کشید.
+ خیلی زود میدان نبرد زندگی مشترک را ترک کردی.
- من آماده بودم برایت و با تو، با دنیا بجنگم؛ ولی تو حتی نمی‌خواهی برای «خودت» بجنگی. خودت بگو، من میدان را زود خالی کردم، یا تو؟

🖋️هوشیرا

دستم را بگیر #۱

دستم را بگیر #۱

Hoshira Hoshira Hoshira · 10 فروردین ·

- دستم را بگیر، می‌خواهم بانوی عمارتت باشم.
+ عمارتی نیست، چهار دیواری من اجاره‌ای است.
- کنارت هر خرابه‌ای قصر سلیمان است.
+ خوراکم نان و پنیر است.
- نان خشک و آب، آدم نمی‌کشد.
هر چه گفت، بهانه‌ای شنید. خسته و آه کشان، دستش را عقب کشید.
+ خیلی زود میدان نبرد زندگی مشترک را ترک کردی.
- من آماده بودم برایت و با تو، با دنیا بجنگم؛ ولی تو حتی نمی‌خواهی برای «خودت» بجنگی. خودت بگو، من میدان را زود خالی کردم، یا تو؟

🖋️هوشیرا

یک دعا

یک دعا

Hoshira Hoshira Hoshira · 29 اسفند ·

گفتم: «عید آمده. برایم دعا نمی‌کنی؟»

گفت: «می‌خواهم که دیگر نخواهی.»

پرسیدم: «یعنی چه؟»

جواب داد: «یعنی می‌خواهم به هر چه می‌خواهی برسی، آنقدر که دیگر آرزوهایت ته بکشد.»

🖋️هوشیرا

با آرزوی بهترین‌ها برای همتون🌻💙